بایگانی
وب نوشت های احمد زاهدی لنگرودی
5.4.04
***
نگاهي كوتاه به تجلي فرهنگ مردم در شعر يهشو بوشوم روخونه
زندهياد محمود پايندهي لنگرودي, شاعر مردم و انسان فرهيختهاي كه در تمام زندگي خود كمر همت در راه خدمت به خلق وفرهنگاش بستهبود؛ در آثار گرانبهايي كه از خود براي مردم بهيادگار گذاشته است، آينهاي برابر مردم گرفت تا خود و فرهنگ بالندهي خود را در آن ببينند. اين كاري سترگ است كه هنرمند جان عاشق خود را در راه آن ميگذارد و گذاردهاست.
در اين كوتاه سخن اما تنها از نظرگاه تجلي فرهنگ مردم در منظومهي مشهور يهشو بوشوم روخوئونه سخن ميگوئيم. انگونه كه از محتواي يهشو بوشوم روخئونه بر ميآيد، پس از كودتاي 28 مرداد سروده شده است. و ميتوان دريافت كه درواقع گزارشي تاريخي است از شكست نسلي كه محمود خود يكي از بزرگانش بود. نسلي كه ميخواهد ققنوسوار سر از خاكستر شكست بردارد و دوباره جان بگيرد. همانطور كه اين آرزو محمود پاينده سالها بعد در حماسهي سياهكل تجلي يافت. شايد بههمين دليل است كه اين شعر سراسر شور است و اميد به آينده و زندگي در آن موج ميزند و ميخواهد نويد اين را بدهد كه روزگار سياه بالاخره خواهد گذشت و بايد بگذرد.
اما آنچه كه يهشوبوشوم روخئونه را زيباتر وماندگار كرده، علاوه بر اينها استفادهي شاعر از ضربالمثلها و بيان آداب و رسوم و باورداشتهاي مردم ميباشد؛ كه براي هر خوانندهي گيلاني و هركس كه در آن سرزمين سرسبز زيسته, بسيار خواندني و خاطرهانگيز است.
محمود پاينده، در اين منظومه علاوه بر استفاده از ضربالمثلها كه تعداد آنها بالغ بر يكصد مورد ميشود، از آداب و مراسم مختلفي مانند كنار دريا رفتن به شبنشيني و بازيهاي كودكان و حتا اعتقادات خرافي و دشنامها و نفرينهاي مردم استفاده ميكند.
اينخوشهچينيها از فرهنگ مردم گيلان و خاصه رانكوه در منظومهي پاينده، يهشوبوشوم روخئونه، همچون ملاتي در لابهلاي آجرهاي يك ساختمان چيده شده كه خواننده در ابتدا متجهي چنين استفادهي گسترده و بجايي از زبان روزمره و اصطلاحات كاربردي خود نميشود. و تنها با خواندن چندبارهي شعر است كه مشخص ميشود پاينده هر بند از اين شعر را با يك ضربالمثل آغاز و با ضربالمثلي ديگر بهپايان ميبرد؛ و در بين بندها آئينها و باورداشتها و بازيها و آداب و رسوم مختلف مردم به ياري شاعر آمدهاند تا داستان نسلي را كه آرمانهاي والايي در سر داشته بسرايد. تا براي آيندگان بماند و بدانند كه:
آخ ! جَغَلَهئن ! وقتي اي راه بَنيشتَم
شيِمه ويسين بَلئِيتَم و بَبيشتَم
شيِمه وَسيِن بَموردَم
جون گَلِ بون بَبَوردَم
در اين كوتاه سخن اما تنها از نظرگاه تجلي فرهنگ مردم در منظومهي مشهور يهشو بوشوم روخوئونه سخن ميگوئيم. انگونه كه از محتواي يهشو بوشوم روخئونه بر ميآيد، پس از كودتاي 28 مرداد سروده شده است. و ميتوان دريافت كه درواقع گزارشي تاريخي است از شكست نسلي كه محمود خود يكي از بزرگانش بود. نسلي كه ميخواهد ققنوسوار سر از خاكستر شكست بردارد و دوباره جان بگيرد. همانطور كه اين آرزو محمود پاينده سالها بعد در حماسهي سياهكل تجلي يافت. شايد بههمين دليل است كه اين شعر سراسر شور است و اميد به آينده و زندگي در آن موج ميزند و ميخواهد نويد اين را بدهد كه روزگار سياه بالاخره خواهد گذشت و بايد بگذرد.
اما آنچه كه يهشوبوشوم روخئونه را زيباتر وماندگار كرده، علاوه بر اينها استفادهي شاعر از ضربالمثلها و بيان آداب و رسوم و باورداشتهاي مردم ميباشد؛ كه براي هر خوانندهي گيلاني و هركس كه در آن سرزمين سرسبز زيسته, بسيار خواندني و خاطرهانگيز است.
محمود پاينده، در اين منظومه علاوه بر استفاده از ضربالمثلها كه تعداد آنها بالغ بر يكصد مورد ميشود، از آداب و مراسم مختلفي مانند كنار دريا رفتن به شبنشيني و بازيهاي كودكان و حتا اعتقادات خرافي و دشنامها و نفرينهاي مردم استفاده ميكند.
اينخوشهچينيها از فرهنگ مردم گيلان و خاصه رانكوه در منظومهي پاينده، يهشوبوشوم روخئونه، همچون ملاتي در لابهلاي آجرهاي يك ساختمان چيده شده كه خواننده در ابتدا متجهي چنين استفادهي گسترده و بجايي از زبان روزمره و اصطلاحات كاربردي خود نميشود. و تنها با خواندن چندبارهي شعر است كه مشخص ميشود پاينده هر بند از اين شعر را با يك ضربالمثل آغاز و با ضربالمثلي ديگر بهپايان ميبرد؛ و در بين بندها آئينها و باورداشتها و بازيها و آداب و رسوم مختلف مردم به ياري شاعر آمدهاند تا داستان نسلي را كه آرمانهاي والايي در سر داشته بسرايد. تا براي آيندگان بماند و بدانند كه:
آخ ! جَغَلَهئن ! وقتي اي راه بَنيشتَم
شيِمه ويسين بَلئِيتَم و بَبيشتَم
شيِمه وَسيِن بَموردَم
جون گَلِ بون بَبَوردَم
فیلمنامه خشته پرد
تيتراژ بر زمينهي يك طراحي نگاتيو از پل خشتي ميآيد.
صداي محمد بندري شاعر را روي تيتراژ ميشنويم كه بخش معرفي شهر و مردم را از منظومهي خشتهپرد خود ميخواند.
با حركت تيلت از آسمان به نماي عمومي و باز پل ميرسيم. موسيقي(سمفوني شماره 9 بتهون*) آغاز ميشود.
گفتار متن: محكم و استوار بر فراز رودخانه، بازو برافراشته، ايستاده؛ به گذر زمان مينگرد خشتهپرد. اسطورهي زخم خوردهي تاريخ اينك نشان غرور مردم لنگرود است بهسينه كه گذرگاهشان بر فراز رودخانه عمري بيش از پنج قرن را گذرانده است.
بر گفتار صحنههايي در شب از يك مرد در كنار پل را ميبينيم تا قياسي انساني بهدست آيد. و نمايي در شب از زاويهي پائين تا عظمت بنا را بنماياند.
گفتار متن(ادامه): خشتهپرد را معمار طاقي جناقي برپا نموده و آن بهاين علت است كه در گذشته كه لنگرود بندگاهي آباد بود دكل كشتيها و زورقها به كف پل برنخورد و بهآساني از آن گذر كند. گويند معمار جاجيآقا پرد خوانده ميشده و يعقوب نام داشته.
بر اين گفتار نمايي از ماه تمام ميبينيم كه بايد دوربين رويش زوم كند. و سپس نمايي از سنگفرش كف پل در شب كه برق ميزند و به پل زيبايي ميبخشد.
پيرمردي از قديميهاي شهر يك جمله بگويد: اين پل خيلي قديميه!
نمايي عمومي از پل. تعقيب پيرمرد هنگام عبور از پل كه بهسختي و با احتياط از روي آن ميگذرد.
گفتار متن: پهناي پل بيشاز چهار متر و عرض هر دهانه 11 متر است. درحاليكه ارتفاع پل از سطح آب افزون بر 10 متر ميباشد.
گفتههاي آقاي مير تيمور كوچكي كه يك دبير با سابقه و مطلعاست، دربارهي گذشتهي رودخانه و نقش اقتصادي آن.
گفتههاي حاجي شمسي دربارهي روابط اقتصادي و تبادل كالا در گذشته در رودخانه.
عكسي قديمي از وضعيت اقتصادي رودخانه و تبادل كالا در كنار پل.
تصوير محمد بندري كه بخش علل شكلگيري پل را از منظومهاش ميخواند.
عكس و نقاشيهاي قديمي از پل در ميان شعر خواني آقاي بندري ديده ميشود.
نمايي از درون يك گاري كه از كنار پل ميگذرد.
تصاويري از چهار جهت پل و نمايش موقعيت جغرافيايي آن از فراز پل.
گفتار متن: پل بازار را مهد داد و ستد مردمان، فَشكالي محله را، به محلهي قديمي و پرجمعيت راهپشته متصل كردهاست. كه با درنظر داشتن جاي درستي كه بنا شده، در طول تاريخ و هماكنون، با وجود پلهاي اطراف از رونق آن كاسته نشدهاست.
پيرمردي محلات اطراف پل را معرفي ميكند.
نماهايي از حضور تصوير پل در شهر(مثلاً تابلوي مغازهها، روزنامهي محلي، بليط اتوبوس و...)
گفتار متن: پل اعتبار از آب رود ميگيرد و رود نگاهش بهكوهستان سر بر آسمان برده است كه آباش دهد؛ مردم كشاورز آب را مقدس ميشمارند، آب رود را كه پل از آن اعتبار ميگيرد، پس پل برايشان عزيز و مغتنم است.
ادامهي شعر خواني محمد بندري، بخش ساختمانسازي پل.
در ميان شعر خواني تصاويري از اتاقك كبوتران در دل پل ميبينيم.
ادامهي صحبت آقاي كوچكي دربارهي وجود گنجي در زير پل.
تصاويري از كبوتران اطراف پل.
ادامهي شعر خواني محمد بندري، بخش احتمال وجود گنج در زير پل.
تصاويري از پل و شهر بههمراه موسيقي و مردمي كه شتابان از روي پل ميگذرند.
ادامهي صحبت آقاي كوچكي دربارهي تاريخ پل و خواندانهاي حاكم شهر گنج.
تصاويري از جانوران و گياهان رودخانهي زيرپل در ميان صحبت آقاي كوچي ديده شود.
ادامهي شعر خواني محمد بندري، بخش تاريخ بناي پل.
تصاويري از عبور و مرور مردم روي پل. و تصويري از پرواز و اوجگرفتن كبوترها.
گفتار متن: خشتهپرد همچون آدمي ايستاده را ماند كه دو سر شهر را محكم بهدست بگرفته تا پيوندهاي زندگي بيكينه و آشنايي ديرينهي مردم دوسوي رود همچنان ناگسستني برجاي ماند.
تيتراژ پاياني بر زمينهاي نزديك وسياه سفيد از پل ميآيد براي نمايش بافت پل خشتي.
صداي محمد بندري شاعر را روي تيتراژ ميشنويم كه بخش معرفي شهر و مردم را از منظومهي خشتهپرد خود ميخواند.
با حركت تيلت از آسمان به نماي عمومي و باز پل ميرسيم. موسيقي(سمفوني شماره 9 بتهون*) آغاز ميشود.
گفتار متن: محكم و استوار بر فراز رودخانه، بازو برافراشته، ايستاده؛ به گذر زمان مينگرد خشتهپرد. اسطورهي زخم خوردهي تاريخ اينك نشان غرور مردم لنگرود است بهسينه كه گذرگاهشان بر فراز رودخانه عمري بيش از پنج قرن را گذرانده است.
بر گفتار صحنههايي در شب از يك مرد در كنار پل را ميبينيم تا قياسي انساني بهدست آيد. و نمايي در شب از زاويهي پائين تا عظمت بنا را بنماياند.
گفتار متن(ادامه): خشتهپرد را معمار طاقي جناقي برپا نموده و آن بهاين علت است كه در گذشته كه لنگرود بندگاهي آباد بود دكل كشتيها و زورقها به كف پل برنخورد و بهآساني از آن گذر كند. گويند معمار جاجيآقا پرد خوانده ميشده و يعقوب نام داشته.
بر اين گفتار نمايي از ماه تمام ميبينيم كه بايد دوربين رويش زوم كند. و سپس نمايي از سنگفرش كف پل در شب كه برق ميزند و به پل زيبايي ميبخشد.
پيرمردي از قديميهاي شهر يك جمله بگويد: اين پل خيلي قديميه!
نمايي عمومي از پل. تعقيب پيرمرد هنگام عبور از پل كه بهسختي و با احتياط از روي آن ميگذرد.
گفتار متن: پهناي پل بيشاز چهار متر و عرض هر دهانه 11 متر است. درحاليكه ارتفاع پل از سطح آب افزون بر 10 متر ميباشد.
گفتههاي آقاي مير تيمور كوچكي كه يك دبير با سابقه و مطلعاست، دربارهي گذشتهي رودخانه و نقش اقتصادي آن.
گفتههاي حاجي شمسي دربارهي روابط اقتصادي و تبادل كالا در گذشته در رودخانه.
عكسي قديمي از وضعيت اقتصادي رودخانه و تبادل كالا در كنار پل.
تصوير محمد بندري كه بخش علل شكلگيري پل را از منظومهاش ميخواند.
عكس و نقاشيهاي قديمي از پل در ميان شعر خواني آقاي بندري ديده ميشود.
نمايي از درون يك گاري كه از كنار پل ميگذرد.
تصاويري از چهار جهت پل و نمايش موقعيت جغرافيايي آن از فراز پل.
گفتار متن: پل بازار را مهد داد و ستد مردمان، فَشكالي محله را، به محلهي قديمي و پرجمعيت راهپشته متصل كردهاست. كه با درنظر داشتن جاي درستي كه بنا شده، در طول تاريخ و هماكنون، با وجود پلهاي اطراف از رونق آن كاسته نشدهاست.
پيرمردي محلات اطراف پل را معرفي ميكند.
نماهايي از حضور تصوير پل در شهر(مثلاً تابلوي مغازهها، روزنامهي محلي، بليط اتوبوس و...)
گفتار متن: پل اعتبار از آب رود ميگيرد و رود نگاهش بهكوهستان سر بر آسمان برده است كه آباش دهد؛ مردم كشاورز آب را مقدس ميشمارند، آب رود را كه پل از آن اعتبار ميگيرد، پس پل برايشان عزيز و مغتنم است.
ادامهي شعر خواني محمد بندري، بخش ساختمانسازي پل.
در ميان شعر خواني تصاويري از اتاقك كبوتران در دل پل ميبينيم.
ادامهي صحبت آقاي كوچكي دربارهي وجود گنجي در زير پل.
تصاويري از كبوتران اطراف پل.
ادامهي شعر خواني محمد بندري، بخش احتمال وجود گنج در زير پل.
تصاويري از پل و شهر بههمراه موسيقي و مردمي كه شتابان از روي پل ميگذرند.
ادامهي صحبت آقاي كوچكي دربارهي تاريخ پل و خواندانهاي حاكم شهر گنج.
تصاويري از جانوران و گياهان رودخانهي زيرپل در ميان صحبت آقاي كوچي ديده شود.
ادامهي شعر خواني محمد بندري، بخش تاريخ بناي پل.
تصاويري از عبور و مرور مردم روي پل. و تصويري از پرواز و اوجگرفتن كبوترها.
گفتار متن: خشتهپرد همچون آدمي ايستاده را ماند كه دو سر شهر را محكم بهدست بگرفته تا پيوندهاي زندگي بيكينه و آشنايي ديرينهي مردم دوسوي رود همچنان ناگسستني برجاي ماند.
تيتراژ پاياني بر زمينهاي نزديك وسياه سفيد از پل ميآيد براي نمايش بافت پل خشتي.
3.4.04
لنگری که بود و نبود لنگرود شهر دوری بود اميد به دود دوخته بوديم دير هنگام و دور دست مژده باشد شايد بهرسيدن لنگرود، بندگاهی آباد بود و زير پل کرجیها، بارها بار میآوردند چهار شنبه و شنبه بازار که رود خالی ماهی میشد و پشتراه مکاره بازار و برنج بازار بود و بهدست، نان تميجان و داز پل لنگر وارانهای بود روی رود بازويی افراشته، پايندهی شهر و سايهبانی درخت کشتیها را که میآمدند پروپيمان آخر خالی برمیگشتند دست آز گورستان اينچنين گستردهاست که ميهمان مردهگانيم بهنوروز و عيدانه کفارهای بر آغوشهای منتظر گورهاست ما بیخبر اميد بهدود دوخته بوديم، بهدور دست بیثمر دودی نبود، آتش گرفته اميد بشارتی کور بود و دور، لنگرود
28.3.04
-
سرآغاز سخن
-
اين وبلاگ لنگرود است. از تابستان سال هفتاد و هشت تحقيقاتی را دربارهی لنگرود آغاز کردم که هنوز هم ادامه دارد. نتيجهی تحقيقات در سال هفتاد و نه ساخت فيلم مستند خشتهپرد بود که فيلمنامه و پژوهش آن بهزودی در اين وبلاگ قرار خواهد گرفت. اين فيلم در سال بعد به جشنوارهی فيلم محيط زيست راه يافت و همچنين آن تحقيق زمينهی مناسبی شد برای اين وبلاگ. مدتی پيش در پی سرچ نام لنگرود در اينترنت متوجه شدم اطلاعات زيادی از اين شهر دوستداشتنی که زادگاه من است وجود ندارد*. بنابراين تصميم گرفتم که وبلاگ لنگرود را بسازم تا زمينهی تحقيق و شناخت بيشتر اين شهر زيبا فراهم آيد. پيشاپبش از همکاری دوستانی مانند تاسيانی و داستانگو سپاسگذارم. به زودی بخشهای عکس و مقاله دربارهی لنگرود که همگی حاصل کار خودم است به اين وبلاگ اضافه خواهند شد. -
دلم خيلی هوای چمخاله کرده**. منتظرم تا تابستان يک چند وقتی درست و حسابی دلی از دريا درآورم! با اينکه هيچوقت در لنگرود زندگی نکردم ولی بخشی از زيباترين خاطرات کودکیام را از آنجا دارم. دريا، دوستها، محلهها و بازیها و.... من يک لنگرودی هستم. لنگرود را دوست دارم. -
-
* دربارهی LANGEROOD CITY اطلاعات مختصری میتوانيد بهدست آوريد.
-
** برای اينکه من بهقول شاعر شهر لنگرود، محمود پاينده، تهرانیگيلهمرد هستم.
-
***
-
تاريخچهی شهر لنگرود
-
نام لنگرود براي نخستين بار در سال 512 هـ . ق در متون تاريخي ذكر شده است . اين سال مصادف با مرگ " سلطان محمد " پسر " ملك شاه آلب ارسلان " است . در دوره صفويان ، خصوصاً در دوره سلطنت شاه عباس اول ، شهر لنگرود مركز حوادث مهمي بوده است . فرار احمد خان حاكم لاهيجان از لنگرود و دستگيري اعضاي خانواده وي توسط " كيا فريدون " حاكم گيلان و تحويل آنها به شاه عباس ، از جمله رويدادهاي مهم اين دوره شهر است . نادر براي سركوب تاتارهاي شرق مازندران و توسعه تجارت و دستيابي به دريا ، لنگرود را براي ايجاد پايگاه دريايي و كارخانه كشتي سازي انتخاب كرد و در توسعه آن كوشيد . در زمان قاجار نيز لنگرود مورد توجه قرار گرفت. اين شهر ، امروزه يكي از مناطق مهم استان گيلان است و در ميان شهرهاي شرق گيلان از موقعيت جالب توجهي برخوردار است.
-







